این بخش را برای گرد آوری مطالب در مورد دو پیکرۀ باشکوه بودا در نظر گرفته ایم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

"شاهمامه" و "صلصال" يا به بيان ديگر دو پيکره باشکوه بودا که به عظمت تاريخی شهر باميان می افزودند، در مارچ 2001 توسط گروه تاريک فکران و کوتاه نظران به خاک پيوستند و قلبهای مردم روشن دل و تاريخ شناس ما را يکجا با خود شکستند.

بياد دارم زمانی که کودک بودم، گاهی از پدر و مادرم شنيده بودم که شايد اين پيکره ها را از بين ببرند. نميدانم چرا اين موضوع در آن ذهن کودکانه من جا گرفت و تا حال به خاطرم مانده است. دليلش را هم نميدانستم که چرا چنين بحثی جريان داشت.

سالها گذشت و ديگر زمانی فرا رسيد که ظلم و استبداد طالبان در افغانستان بيداد ميکرد و با داس جهالت، ريشۀ هر آنچه از جنس آفرينش و روييش بود، درو ميشد. ديگر جهالت بيداد ميکرد و آنگاه بود که دانستم چرا پدرم گفته بود که شايد اين تنديسه ها را نابود سازند.

هر روز با بی صبری و نا اميدی خبر های چينل های مختلف را ميشنيدم و خود را بی جهت اميدوار ميساختم که شايد دستی از غيب بيايد و اين عجايب تاريخ را که روزی از زمره بزرگترين مرکز تفريحی و توريستی آسيا بشمار خواهد آمد، نگهدارد. از اينسو و آنسو خبر های ميرسيد و تلاشهای جريان داشت که گمان ميرفت که طالبان در بدل پرداخت مبلغی ار ارتکاب اين فاجعه اجتناب ورزند؛ ولی اميدواری ها و تلاش ها در مقابل جهالت آنها بسيار نا متناسب و ناچيز بود و جايی را نگرفت وآن جاهلان اعلان کردند که روز بعد دو بودای بزرگ به خاک کشيده ميشود.

شب فرا رسيد و بی صبرانه و سوگوارانه چشمانم به پرده تلويزيون دوخته شده بود. صحنۀ انفجار دو پيکره بودا را ديدم و مانند پارچه های آنها، گويی جسمم از هم فروريخت. سخت تکان خوردم و قلب های ديگری چون قلب من سخت تپيدند. ولی چه سازيم که با بی باوری نظاره کرديم. همه ميدانستيم که دست سياهی در پشت پرده پنهان است وکمر به تباهی فرهنگ و اصالت تاريخی ما بسته است

ما با باور تمام ميگوييم که اگر روشنفکر ما رسالت خود را بداند و اگر مردم ما از آگاهی لازم برخوردار شوند، هرگز فريب اهريمن را نخواهيم خورد و ريشه های فرهنگ خود را با تيشۀ  تعصب و کوتاه فکری نخواهيم کَند.

مدتی گذشت و تصميم ايجاد نهاد نشراتی يی را در هالند داشتم و خواستم بخاطر بزرگداشت ياد قامت باشکوه شاهمامه، نام اين نهاد با او هم نام سازم که چنين شد.
دست اندر کاران نهاد ويرايش شاهمامه در نظر دارند که در پهلوی ويرايش و چاپ نوشته ها و آثار نويسنده گان و انديشمندان ما، بخشی از اين سايت را برای گِرد آوری معلومات در مورد اين دو نماد برزگ تاريخی یعنی "شامامه" و "سلسال" اختصاص دهند. از قلمبدستان و فرهيخته گان ورجاوند و از دوستانی که با سايت های انترنت آشنايی دارند، خواهش ميکنيم که اگر مطلبی پيرامون اين دو شهکار تاريخ  دارند و يا بدست شان ميرسد، به اين سايت ارسال دارند تا توانسته باشيم آگاهی بيشتر در زمينه برای علاقمندان تهيه داريم.

چشم به راه همکاری شما
م. آذر


اگر پیكرهء بودا بر جا میبود ...

 

نوشتۀ داکتر صبورالله سیاه سنگ

 


 

بودای بامیان، سروده یی از ف. بریالی (دنمارک)خادم علی

در سوگ پيکره های بودا با 'جشن گل سرخ'

  برگرفته از سایت بی بی سی
 ابوالقاسم جاويد
روزنامه نگار افغان مقيم استراليا

   خادم علی را تنها خبر تخريب مجسمه ها بودا به باميان کشانده و روزها و ساعتها در ميان کلوخ پاره های تنديس ها به نقاشی پرداخته است  تنديسهای خفته بودا در باميان افغانستان،  برای قرنها اذهان زيادی را به خود مشغول داشته است، از روزنامه نگار گرفته تا مورخ و مجسمه ساز. البته طی اين چند سال، به خصوص بعد از انهدام تنديسها به دست طالبان در سال ۲۰۰۱، اين تنديسها هر از گاهی خبر ساز شده اند.

(ادامه)

حفر یک مجسمه نيم تنه اى بوداى در باميان

        برگرفته از بخش "سرویس خبری آریانت"
 
پژواک
۲۵
اسد ۱۳۸۴

 تيم کاوشگران افغانى و فرانسوى، مجسمه نيم تنه اى بوداى كوچك واستوپۀ بزرگ وكوچك را که قدامت آن به دوره بوديزم ميرسد ، به تاريخ ٢٥ اسد ، در ولايت باميان كشف کردند.  ادامه

 


افسانه سلسال و شاهمامه        داکتر عنايت الله شهرانی

سلسال و شاهمامه، دو عاشق و معشوق باميان

در روزگاران قديم، جوانی بود بنام سلسال فرزند جهان پهلوان د رباميان و شاهمامه (شه مامه) دختر زيبا روی مه لقا، دختر مير بزرگ بند امير باميان



تاريخچهء مختصر باميان

از کتاب بازی در آتش و يا پروژهء افغانستان
تتبع و نگارش: محقق انجنير عزيز احمد عزيز، کانادا

از آنجاييکه افغانستان در قلب آسيا قرار دارد، ولايت باميان نيز در قلب افغانستان موقعيت دارد. باميان در زمانهای قديم نزديکترين راه بين آسيای مرکزی و نيم قارهء هند بود



فرياد انفجار از گلوگاه شاهمامه

برگرفته از شماره پانزدهم فصلنامه صدف

نوشتهء خالده فروغ

زنان آيينه های زنده گانی هستند و بايد غبار ظلمت را از فرا راه شان زدود. اما می نگريم که تاريک فکران و سنگ ضميران، سنگ می پندارند شان و می خواهند آنها را شاهمامه وار از قلمرو تاريخ و حتا از سرزمين افسانه ها و باور های مردم حذف کنند

امروز زنان در افغانستان فرياد هايی استند که بلند نمی شوند و خاکستر سکوت بر روی شان افشانده ميشود. بر پايهء گفتار راوی اسطوره ها روزگاری شاهمامه را با خشم و تعصب و حسادت گردن زده بودند؛ با خشم، تعصب و حسادتی که حتا اگر "زن" به شکل تنديسی هم قامت بلند کرده باشد، آنرا زمينهء رشد نمی دهند و اکنون آوازهء شاهمامه را شکستند، يکی از قامت های بلند تاريخ و اسطوره را به فريادی از انفجار مبدل کردند، قامت عتيقی از فرهنگ و تاريخ زادبوم ما و جهان را که ارزش بی مانندی بود و مهرگونه از روزگاران باستان تا زمانهء ما می درخشيد

علاوه بر شاهمامه و صلصال (سلسال، سرسال) مجسمهء ديگری از بودا را در تپهء سردار غزنی که به شکل افقی (خوابيده) موجود بود، نيز افقی منفجر کردند

شاهمامه و صلصال از شگفتی های جهان به شمار می رفتند و افتخارات تاريخی و جغرافيايی آنان به سرزمين ما ارتباط ميگرفتند؛ اما ديگر ياد آن تنديسه های زيبايی و شکوه چونان کوهی از عظمت عشق و صداقت و استقامت زيبايي، چشم ها را به گريهء عسرت وا ميدارد و بس

اين تنديس ها که تجلی های فرهنگ کشور ما و تاريخ ملت ما بودند، شکسته و ريخته شدند و پاره های کوچک آنها به جاهای ديگر تبعيد گرديدند. وجدان های آگاه و دل های بيدار از به وقوع پيوستن اين فاجعه همواره جريحه دار خواهند بود

بهار اين مژده دهندهء سبزی و طراوت و اين مقدمهء شگفتن ها و رستن ها که سال هاست سرزمين خونين دل ما از آن گراميداشتی به عمل نمی آورد؛ در خيابان های سوخته که درختانش رنيمی آتش زده اند و نيمی دست و پا بريده اند، بی هيچ پذيرايی می آيد و بی تريديد که بی هيچ دستاوردی بر می گردد. بهاری می آيد که ملت و کشور ما به ان باورمند نيستند و آن به ملت و کشور ما باوری ندارد. سال هاست که چنين است و چنين ادامه دارد. اما اميد را در افق روان خويش روشن ميداريم و خوشا که به همت مردم ما و توجه جهانيان هويت ملت و سرزمين ما از محاق اين تاريکی و بی بهاری بيرون آيد و سرنوشت زنان افغانستان از گزند هيولای بی نوايی و بی عدالتی به دور ماند. خوشا که روزی نه چندان دور، نگرندۀ مشتاق طلوع آزادی باشيم

تاريخ از مردمی که روزگاری مجسمه هايی بدان پايه از شکوه و زيبايی و صلابت هنری را بر ساخته بودند، هيچگاه سلب حق و سلب کفايت نخواهد کرد
 


از رابعه تا شاهمامه
 

برگرفته از شماره هشتم فصلنامه ی صدف (ويژه نامهء زنان) 1378 خورشيدی        

 نوشته ی مهريه آذرخش


من آن قناری غمگينم که ربط و نظم و تداوم را
ز ميلهء قفس آموزد و رديف مهرهء آوازم
بدين دو بال قفس پيما که لرزه وار گشودستم
کدام پرچم آزادی عقاب گونه بر فرازم؟
"
سيمين بهبهانی
"

 زن ستيزی نه مقوله ی است که آن را بايد در برگهای تاريخ سده پيشين به کاوش و پژوهش نشست و منحيث يک پديدهء از ميان برخاسته و مختوم با آن رو به رو گشت بلکه با دريغ فراوان اکنون نيز که داريم پای بر آستانهء هزارهء سوم ميگذاريم بايد با چشمان شگفتی زده ناظر اين پديدهء غير انسانی باشيم، با چشمان مالامال از استعجاب ناظر آن باشيم که نه تنها بر زن که حتا بر تنديسه او نيز از روا داشتن هيچ ناروايی فرو گذار نمی کنند.(ادامه)

 

 

ویرانی بودا ها از زبان اهالی بامیان

بودیسم در افغانستان

پیرامو تخریب مجسمه های بودا

بودا های بامیان چگونه به خاک نشست

پیرامون بودا های بامیان از زبان استاد لطیف ناظمی

کاوشگران احکام شرعی دین بودا را در خرابه های بت های بودای بامیان پیدا کردند.

"ما هویت خویش را از دست دادیم"

تنها ترا نشکسته اند

Buddhas of Bamyan

 Computer Reconstruction of the Buddhas of Bamiyan

Rebuilding the Bamiyan Buddhas

The Buddhas of Bamiyan

The Buddhas of Bamiyan 2

Bamiyan photos

Afghan Taliban leader orders destruction of ancient statues

Bamiyan Photo Gallery

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برگ نخست